آگاهی از ظلم بر بهائیان در ایران
من در ایران متولد و بزرگ شدم و از همان سالهای نوجوانی با نام آئین بهائی و اخبار مربوط به پیروان آن آشنا بودم. میدیدم و میشنیدم که چگونه در کشورم به بهائیان صرفاً به خاطر باورشان ظلم میشود. آنها را بدون هیچ جرم مشخصی بازداشت و زندانی میکنند، کسبوکار و اموالشان مصادره میشود، فرصتهای تحصیلی و اشتغالشان را محدود میکنند و حتی از حق دفن محترمانهی امواتشان نیز محروماند. همچنین از تاریخچهی این جامعه در ایران آگاه بودم؛ میدانستم که پس از انقلاب ۱۳۵۷ صدها نفر از بهائیان (از جمله برخی رهبرانشان) را اعدام کرده یا ناپدید ساختند و هزاران نفر دیگر شغلها و مستمریهای خود را از دست دادند یا ناچار به ترک خانه و وطن خود شدند. شنیدن این حقایق برایم تکاندهنده بود و در عین حال حس همدردی عمیقی نسبت به این اقلیت مظلوم در من ایجاد میکرد. این آگاهی اولیه از بیعدالتی نسبت به بهائیان، جرقهای شد تا بخواهم بیشتر دربارهی آیین بهائی بدانم و حقیقت این دین را فراتر از تبلیغات منفی رسمی کشف کنم.
آشنایی بیشتر پس از مهاجرت
پس از آنکه از ایران مهاجرت کردم و در محیط آزادتری قرار گرفتم، فرصت آن را یافتم که آزادانه به مطالعه و معاشرت با بهائیان بپردازم. دیگر ترسی از انگ خوردن یا پیگرد قانونی نداشتم و میتوانستم سؤالاتم را مستقیم با پیروان این آئین در میان بگذارم. به تشویق یکی از دوستان، در اولین کلاس آموزشی بهائی شرکت کردم. این کلاسها در واقع حلقههای مطالعاتی بودند که اغلب به نام دورههای روحی شناخته میشوند. رفتهرفته حضورم در این محیطها بیشتر شد و در کمپهای آموزشی و تفریحی که توسط جامعهی بهائی برگزار میشد نیز شرکت کردم. در این گردهماییها که معمولاً در فضایی دوستانه و صمیمی برگزار میگردد، بهائیان و دوستانشان به مطالعهی مفاهیم معنوی، گفتوگو دربارهی کاربرد تعالیم روحانی در زندگی روزمره و انجام فعالیتهای گروهی و تفریحی میپردازند. تجربهی حضور در این کلاسها و اردوها دریچهی جدیدی از معنویت و زندگی اجتماعی را به رویم گشود و باعث شد به تدریج با باورها، تاریخ و سبک زندگی بهائی بیشتر آشنا شوم.
جذب شدن به اصول و دیدگاههای مدرن آئین بهائی
آنچه مرا بیش از هر چیز به آئین بهائی جذب کرد، اصول پیشرو و دیدگاههای مدرن این آیین بود که به روشنی با جهانبینی و ایدئولوژی شخصی من همخوانی داشت. برای مثال، برابری حقوق زن و مرد در آئین بهائی یک اصل بنیادین است و همین امر برای من که به تساوی جنسیتی اعتقاد دارم بسیار الهامبخش بود. حضرت بهاءالله، بنیانگذار آئین بهائی، بیش از یک قرن پیش صراحتاً هرگونه تفاوت و تبعیض بین زنان و مردان را نفی کرده و هر دو جنس را دارای مقام و منزلت یکسان دانسته است. علاوه بر این، عبدالبهاء (فرزند بهاءالله و از چهرههای اصلی این دین) تمثیل زیبایی به کار برده است: «عالم انسانی را دو بال است؛ یک بال رجال و یک بال نساء. تا دو بال متساوی نگردد، مرغ پرواز ننماید…». این تشبیه به من نشان داد که از دیدگاه بهائی، ترقی جامعهی بشری بدون مشارکت برابر زنان و مردان ممکن نیست؛ درست مانند پرندهای که بدون تعادل دو بال خود قادر به پرواز نیست.
فراتر از موضوع جنسیت، سایر تعالیم آئین بهائی نیز برای من جلوهای مدرن و مترقی داشت. به عنوان نمونه، تأکید بر وحدت عالم انسانی (یگانگی همهی انسانها بدون توجه به نژاد، مذهب، ملیت و طبقه)، اهمیت تحصیل علم و دانش و تطابق دین با عقل و علم، رفع هرگونه تعصب و پیشداوری، صلح جهانی و عدالت اجتماعی از آموزههایی بود که عمیقاً با باورهای شخصی من سازگار بود. من دریافتم که آئین بهائی در عین داشتن ریشههای دینی، نگاهی نو به مسائل جهان معاصر دارد و بسیاری از ارزشهایی که برایم مهم بود (مانند برابری، آزادی وجدان، و روحیهی همکاری و خدمت به نوع بشر) را ترویج میکند. این تطابق بین ایدئولوژی خودم و تعالیم بهائی انگیزهی مرا برای شناخت بیشتر و در نهایت پذیرفتن این آیین به عنوان مسیر معنوی زندگیام دوچندان کرد.
تعمیق ارتباط و شرکت در دورههای روحی
هرچه بیشتر با آئین بهائی آشنا میشدم و با افراد مختلف این جامعه وقت میگذراندم، احساسم نسبت به درستی انتخابم قویتر میشد. بهائیان را افرادی دیدم که در عین پایبندی به ایمانشان، برخوردی فروتنانه، مهربان و پذیرنده با دیگران دارند. آنان مرا بدون هیچ پیشداوری پذیرفتند؛ این رفتار، که برخاسته از تعالیمشان مبنی بر وحدت و محبت بود، برایم بسیار ارزشمند و دلگرمکننده بود. به مرور زمان، من نیز خود را جزئی از این خانوادهی معنوی احساس کردم و دوستیهای عمیقی با آنان یافتم.
در حال حاضر، من مشغول گذراندن دورههای روحی هستم که به صورت پیوسته و سازمانیافته برگزار میشود. این دورهها که در قالب حلقههای مطالعه هفتگی تشکیل میشود، به ما کمک میکند فهم عمیقتری از تعالیم بهائی پیدا کنیم و بینشهای معنوی و مهارتهای عملی برای خدمت به جامعه کسب نماییم. برای مثال، در یکی از این کتابهای آموزشی یاد گرفتیم چگونه میتوانیم با برگزاری کلاسهایی به آموزش اخلاق و فضایل به کودکان بپردازیم یا محافل دعا و مناجات برگزار کنیم. من با شور و شوق تکالیف و پروژههای عملی این دورهها را دنبال میکنم چرا که به من فرصت میدهد ایمان نوپای خود را در عمل تجربه کنم. حضور مستمر در این کلاسهای روحی، علاوه بر افزایش دانش من دربارهی تاریخ و متون بهائی، باعث رشد شخصیت و تقویت ارزشهای اخلاقیام نیز شده است. اکنون احساس میکنم مسیر روشنی برای مشارکت در بهبود جامعه پیرامونم پیدا کردهام؛ مسیری که از خودسازی معنوی آغاز میشود و به خدمت اجتماعی ختم میگردد.
دیدار با چهرههای برجسته و زندگی در جامعهٔ بهائی
یکی دیگر از برکات این سفر معنوی، آشنایی با برخی چهرههای برجستهی جامعه بهائی بود که هر کدام الهامبخش من شدند. برای مثال، افتخار دیدار و گفتگو با آقای سعید رضایی را داشتم؛ کسی که یکی از هفت عضو سابق هیئت رهبری بهائیان ایران (معروف به گروه «یاران») بوده و به خاطر ایمانش سالها زندانی شده است. شنیدن خاطرات و تجربیات آقای رضایی – از مقاومت و امیدواری در دوران حبس ناعادلانه گرفته تا تلاشهایش برای سربلندی جامعهاش – برای من بسیار تأثیرگذار بود. او نمونهٔ زندهای از استقامت در ایمان و بخشایش و محبت نسبت به دشمنان است. وقتی دیدم که چنین فردی پس از تحمل آن همه سختی، هنوز سرشار از عشق به ایران و مردمش است و با خوشبینی از آینده صحبت میکند، یقینم به درستی مسیر بهائی بیشتر شد.
در کنار ارتباط با بزرگانی چون ایشان، من بهطور مداوم در برنامههای جمعی بهائیان حضور پیدا میکنم. هر ۱۹ روز یکبار در ضیافتهای بهائی (گردهماییهای منظم جامعه در پایان هر ماه بهائی) شرکت میکنم و از نزدیک طعم وحدت، شور و مشورت جمعی را میچشم. همچنین در جشنها و مراسم ویژهی بهائی، نظیر عید نوروز بهائی (عید صیام) و اعیاد میلاد پیامبران این آئین (مانند دو روز تولد حضرت بهاءالله و حضرت باب) حضور داشتهام. این گردهماییهای روحانی و اجتماعی برای من بسیار لذتبخش و آموزنده است. در آنها، افراد از هر سن و پیشینهای گرد هم میآیند، دعا میخوانند، موسیقی روحبخش گوش میدهند، دربارهی مفاهیم معنوی تبادل نظر میکنند و در عین حال لحظاتی شاد و صمیمی را کنار یکدیگر میگذرانند. زندگی در یک جامعهی بهائی به من حس تعلق به یک خانوادهی جهانی داده است؛ خانوادهای که اعضایش صرفنظر از تفاوتهای ظاهری، با محبت و احترام کنار هم ایستادهاند و هدف مشترکی را دنبال میکنند.
نتیجهگیری: مسیر تحول شخصی
در پایان، سفر من به سوی آئین بهائی را میتوان یک تجربهی تحولآفرین شخصی توصیف کرد. از روزهایی که در ایران تنها ناظر ظلم و تبعیض علیه بهائیان بودم تا اکنون که خود را یک بهائی میدانم، تغییرات عمیقی در نگرش و زندگیم رخ داده است. من دینی را پذیرفتهام که در آن وحدت و عدالت جایگاه مرکزی دارد و تعصبات کورکورانه جایی ندارد. ارزشهایی چون برابری زن و مرد، نوعدوستی، راستکرداری، و تلاش برای صلح و پیشرفت همگانی که همواره به آنها ایمان داشتم، اکنون در قالب آئینی سازمانیافته و جهانی در برابر دیدگانم مجسم شده است. احساس میکنم که عضوی از یک جامعهی پویا هستم که در هر گوشهای از دنیا برای بهبود جهان کوشش میکند. این مسیر معنوی به من آموخت که میتوان ایمان مذهبی داشت و همزمان نگاهی مدرن و عقلانی را حفظ کرد. اکنون با گذشت ماهها از آشنایی نزدیکم با آئین بهائی، خوشحالم که این راه را برگزیدم. من نه تنها به یک ایمان قلبی دست یافتهام، بلکه راهی برای عمل به باورهایم در جهت خدمت به دیگران پیدا کردهام. بهائیشدن برای من آغاز فصل جدیدی از زندگیم بود؛ فصلی سرشار از امید، ایمان، و تعهد به ساختن دنیایی بهتر در کنار سایر بهائیان و هر انسانی که به آرمان وحدت و صلح جهانی باور دارد.
