جنگ دوازدهروزه بین ایران و اسرائیل، نهتنها یکی از شدیدترین درگیریهای نظامی منطقه در دهههای اخیر بود، بلکه پایان توهم نیمقرنی حاکمان فاشیست جمهوری اسلامی برای «محو اسرائیل از نقشه جهان» را رقم زد. اسرائیل با حملات برقآسا، تاسیسات هستهای و پایگاههای نظامی ایران را در هم کوبید، فرماندهان ارشد سپاه و دانشمندان هستهای را هدف قرار داد و در برابر چشم جهانیان، هیمنه پوسیده و فریبکارانهی جمهوری اسلامی را فرو ریخت.
رژیمی که سالها با شعار «بازدارندگی هستهای» میلیاردها دلار سرمایه ملی را بر باد داده بود، در عرض چند روز برج و باروی پوشالیاش فرو ریخت. سرداران فاسد و دانشمندان مزدبگیر حکومت یکی پس از دیگری ترور شدند، نیروگاههای میلیاردی نابود شد و فاشیسم مذهبی حاکم، عریانتر از همیشه در بیکفایتی و دروغگویی رسوا شد. همان حکومتی که دههها فقر، تحریم، انزوا، گرسنگی و خفقان را به مردم تحمیل کرده بود، در میدان واقعی نبرد هیچ نداشت جز خاکستر و شکست.
در حالیکه مشروعیت رژیم فرو میریخت و ناکارآمدیاش در برابر همه آشکار شده بود، سران حکومت طبق عادت همیشگی خود به خشونت پناه بردند. ماشین سرکوب بلافاصله به حرکت درآمد؛ زندانها پر شدند، چوبههای دار برپا گشت و شهروندانی که هیچگاه دسترسی به دادرسی عادلانه نداشتند، به «جاسوس»، «محارب» و «مفسد فیالارض» بدل شدند تا خونشان بهانهای برای ایجاد رعب و وحشت باشد.
قوانین مسخره و جعلی چون «قانون مقابله با اقدامات خصمانه رژیم صهیونیستی» ابزار توجیه سرکوب شد؛ قانونی که خود چیزی جز لگدمال کردن حقوق مردم نیست. مفاهیم مبهمی چون «مساعدت غیرمستقیم» یا «تقویت رژیم صهیونیستی» به دست قضات فاسد ابزاری شد برای صدور هر حکمی که بخواهند؛ از حبسهای طولانی تا اعدام.
همانگونه که «هانا آرنت» در تحلیل توتالیتاریسم توضیح میدهد، حکومتهای فاشیستی برای بقای خود به ایجاد وحشت دائمی و حذف هرگونه مخالفت وابستهاند. اعدامهای سیاسی پس از جنگ دوازدهروزه و بازداشت دستکم ۲۱ هزار نفر –رقمی هولناک که یادآور قتلعام ۶۷ است– دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است: حذف نهتنها مخالفان واقعی، بلکه حتی پتانسیل مخالفت.
دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی نیز بیوقفه به میدان آمد تا جنایت را بزک کند. رسانههای حکومتی با شعار «امنیت ملی» و «دفاع از انقلاب» به توجیه اعدامهای شتابزده پرداختند، مخالفان را «خائن» و «عامل دشمن» نامیدند و با پروپاگاندای دوگانهی «دوست–دشمن» کوشیدند واقعیت را تحریف کنند. اما حقیقت روشن بود: رژیمی که مشروعیت مردمی ندارد، تنها به طناب دار و اتاقهای شکنجه متکی است.
این همان «ابتذال شر» است که آرنت در مورد رژیمهای توتالیتر شرح داده: جنایتی که نه توسط هیولاهای استثنایی، بلکه به دست بوروکراتهای بیوجدان و قضات مزدور رخ میدهد؛ کسانی که خود را صرفاً «مجری قانون» میخوانند، در حالیکه به ابزار قتل و سرکوب بدل شدهاند.
خشونت افسارگسیختهی جمهوری اسلامی پس از جنگ، نه نشانهی قدرت، که نشانهی ضعف و شکنندگی آن است. آرنت هشدار داده بود: «قدرت بر رضایت مردم استوار است، اما خشونت زمانی به کار میرود که مشروعیت فرو ریخته باشد.» جمهوری اسلامی امروز دقیقاً در این نقطه ایستاده است: رژیمی ورشکسته، منزوی و منفور که تنها با خونریزی و ارعاب دوام میآورد.
اما سرکوب و اعدام، حتی اگر هزاران نفر را در بر گیرد، نمیتواند بحران را پنهان کند. اعتراضات در شهرهای مختلف، نارضایتی گسترده از جنگافروزی و فساد ساختاری، فقر، گرسنگی، بیکاری و بیعدالتی همه فریاد میزنند که این نظام در سراشیب سقوط است.
جمهوری اسلامی در جنگ دوازدهروزه نه فقط در برابر اسرائیل، بلکه در برابر مردم خود شکست خورد. امروز بیش از هر زمان روشن است که این رژیم فاشیستی، هیچ مشروعیتی ندارد و تنها با سرکوب و جنایت به حیات نباتیاش ادامه میدهد؛ اما تاریخ نشان داده که هیچ حکومتی با چوبهی دار و گلوله پایدار نمانده است.
