در ادامه جنگی که پیامد مستقیم دهه‌ها سیاست‌های تنش‌زا، نظامی‌گری بی‌پروا و بی‌اعتنایی جمهوری اسلامی به جان شهروندان است، گزارش‌هایی از به‌کارگیری مین‌های پراکنده‌شونده در حوالی شیراز منتشر شده است؛ تسلیحاتی که نه‌تنها در لحظه حمله، بلکه برای مدت‌ها پس از آن نیز جان غیرنظامیان را تهدید می‌کنند و محیط زندگی را به میدان مرگ تبدیل می‌سازند.

بر اساس بررسی‌های انجام‌شده توسط منابع مستقل و تحلیل داده‌های منبع‌باز، شواهدی از استفاده از مین‌های پراکنده‌شونده هوایی در نزدیکی روستای کفری، در اطراف شیراز، به دست آمده است. این یافته‌ها نشان می‌دهد که جنگ از مرحله تخریب آنی فراتر رفته و اکنون وارد مرحله‌ای شده که آثار آن می‌تواند برای سال‌ها باقی بماند؛ وضعیتی که بیش از هر چیز، زندگی مردم عادی را هدف قرار می‌دهد.

مطالعات انجام‌شده حاکی از آن است که مهمات مشاهده‌شده به‌احتمال زیاد از نوع مین‌های ضدخودرو «بی‌ال‌یو-۹۱/بی» بوده که در قالب سامانه «گیتر» مورد استفاده قرار گرفته‌اند. این نوع تسلیحات با استفاده از بمب‌های خوشه‌ای در سطحی گسترده پراکنده می‌شوند و می‌توانند ده‌ها مین را در محدوده‌ای وسیع توزیع کنند. چنین گستردگی‌ای، کنترل محل دقیق استقرار مین‌ها را عملاً غیرممکن کرده و احتمال تماس تصادفی غیرنظامیان با این مواد انفجاری را به‌شدت افزایش می‌دهد.

ویژگی‌های فنی این مین‌ها، آن‌ها را به یکی از خطرناک‌ترین انواع مهمات تبدیل کرده است. این مین‌ها پس از رهاسازی، با تأخیر فعال می‌شوند و دارای سازوکار «خودانهدامی» هستند که زمان آن می‌تواند از چند ساعت تا چند روز متغیر باشد. افزون بر این، برخی از آن‌ها در صورت جابه‌جایی یا حتی تغییر وضعیت منفجر می‌شوند. به همین دلیل، حتی پس از پایان حملات، این مین‌ها همچنان به‌عنوان تهدیدی پنهان در محیط باقی می‌مانند و جان ساکنان را در هر لحظه به خطر می‌اندازند.

در همین راستا، گزارش‌هایی از کشته شدن دست‌کم یک شهروند در اثر تماس با این مین‌ها منتشر شده است؛ رخدادی که تنها نمونه‌ای از پیامدهای فوری این تسلیحات است. اما خطر واقعی، در تداوم این تهدید نهفته است: مین‌هایی که ممکن است در زمین‌های کشاورزی، مسیرهای تردد، یا حتی نزدیکی خانه‌ها باقی بمانند و هر لحظه به فاجعه‌ای تازه منجر شوند.

از منظر حقوق بین‌الملل بشردوستانه، استفاده از چنین تسلیحاتی همواره محل انتقاد جدی بوده است. مین‌های پراکنده‌شونده به دلیل ماهیت غیرقابل‌کنترل و اثرات بلندمدت، قادر به تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی نیستند و به همین دلیل، با اصول بنیادینی مانند اصل تفکیک و تناسب در تضاد قرار دارند. حتی در مواردی که این مین‌ها با هدف محدود کردن دسترسی به تأسیسات نظامی به‌کار گرفته می‌شوند، در عمل بیشترین آسیب را به غیرنظامیان وارد می‌کنند.

با این حال، آنچه این وضعیت را برای مردم ایران به‌مراتب فاجعه‌بارتر می‌کند، زمینه‌ای است که این جنگ در آن شکل گرفته است. جمهوری اسلامی، با سال‌ها سیاست‌های خصمانه، مداخله‌گری منطقه‌ای، سرکوب داخلی و بی‌توجهی به منافع ملی، کشور را به نقطه‌ای رسانده که اکنون حتی مناطق غیرنظامی نیز به میدان استفاده از خطرناک‌ترین تسلیحات تبدیل شده‌اند.

استقرار تأسیسات نظامی در نزدیکی مناطق مسکونی، فقدان شفافیت، نبود زیرساخت‌های ایمن‌سازی و مدیریت بحران، و بی‌توجهی ساختاری به جان شهروندان، همگی عواملی هستند که باعث می‌شوند پیامدهای چنین حملاتی به‌طور مستقیم متوجه مردم عادی شود. در چنین شرایطی، حکومت نه‌تنها در جلوگیری از جنگ شکست خورده، بلکه در حفاظت از مردم در برابر پیامدهای آن نیز ناکام مانده است.

با توجه به اینکه تعداد دقیق مین‌های پراکنده‌شده هنوز مشخص نیست و احتمال وجود موارد کشف‌نشده در منطقه بالاست، خطرات این تسلیحات همچنان ادامه خواهد داشت. این وضعیت می‌تواند زندگی روزمره ساکنان را مختل کرده، دسترسی به خدمات را محدود کند و حتی بازگشت به شرایط عادی را برای مدت طولانی غیرممکن سازد.

جمع‌بندی

استفاده از مین‌های پراکنده‌شونده در اطراف شیراز، تنها یک رویداد نظامی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از ورود جنگ به مرحله‌ای خطرناک‌تر و پایدارتر است؛ مرحله‌ای که در آن، حتی پس از پایان حملات نیز مرگ در زمین باقی می‌ماند.

این وضعیت، بیش از هر چیز، نتیجه مسیر خطرناکی است که جمهوری اسلامی طی سال‌ها پیموده است؛ مسیری مبتنی بر تنش، سرکوب، نظامی‌گری و بی‌اعتنایی به جان مردم. امروز، بهای این سیاست‌ها را نه تصمیم‌گیران، بلکه مردم عادی می‌پردازند؛ مردمی که باید در میان خانه‌هایشان، در زمین‌هایشان و در مسیرهای روزمره‌شان، با سایه دائمی مرگ زندگی کنند.

این مین‌ها فقط زمین را آلوده نمی‌کنند؛ بلکه آینده را نیز مسموم می‌سازند. و در قلب این فاجعه، حکومتی قرار دارد که با سیاست‌های ویرانگر خود، ایران را به سرزمینی ناامن برای زندگی تبدیل کرده است.