در بیست‌ونهمین روز جنگ، ابعاد فاجعه در ایران بار دیگر به شکلی هولناک گسترش یافت. در حالی که حملات در ۲۱ استان کشور ثبت شده، تمرکز اصلی آن بر تهران و مناطق مسکونی و شهری بوده است؛ وضعیتی که بیش از هر چیز نشان می‌دهد مردم عادی، کودکان، زنان و خانواده‌هایی که هیچ نقشی در تصمیم‌گیری‌های جنگ‌افروزانه نداشته‌اند، همچنان اصلی‌ترین قربانیان این بحران هستند. این بحران نه در خلأ، بلکه در نتیجه سال‌ها سیاست خارجی ماجراجویانه، ساختار امنیتی-نظامی فربه، اولویت‌دادن به پروژه‌های ایدئولوژیک بر امنیت مردم، و لجاجت و بی‌کفایتی جمهوری اسلامی شکل گرفته است.

در ۲۴ ساعت گذشته، دست‌کم ۷۰۱ حمله در قالب ۲۷۸ رویداد در ۲۱ استان کشور ثبت شده است؛ رقمی که این روز را در شمار بالاترین نرخ‌های حمله از ابتدای جنگ قرار می‌دهد. از این تعداد، ۷۴ درصد حملات تنها در استان تهران رخ داده است؛ آماری تکان‌دهنده که نشان می‌دهد پایتخت عملاً به میدان آتش و رعب تبدیل شده است. بخش بزرگی از این حملات نیز در اماکن شهری و مسکونی رخ داده؛ یعنی دقیقاً همان جاهایی که مردم عادی زندگی می‌کنند، کار می‌کنند، درمان می‌شوند و برای زنده‌ماندن به آن‌ها وابسته‌اند.

وضعیت کلی در ۲۴ ساعت گذشته

بر اساس داده‌های ثبت‌شده تا پایان روز ۸ فروردین ۱۴۰۵، در این بازه زمانی دست‌کم ۲۴ غیرنظامی کشته و ۸۸ غیرنظامی زخمی شده‌اند. در میان کشته‌شدگان، ۸ کودک و ۶ زن حضور دارند و در میان مجروحان نیز ۳ کودک و ۳ زن ثبت شده‌اند. همچنین ۴۱ نیروی نظامی کشته شده‌اند و ۷ مورد کشته و ۱۳ مورد مجروح نیز هنوز در دسته‌بندی نامشخص قرار دارند.

با احتساب داده‌های تجمیعی از آغاز جنگ در ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا پایان این روز، شمار کشته‌شدگان غیرنظامی به ۱۵۵۱ نفر رسیده است که از این میان، دست‌کم ۲۳۶ نفر کودک بوده‌اند. همچنین ۱۲۰۸ کشته نظامی و ۷۰۲ کشته با وضعیت نامشخص ثبت شده‌اند. این ارقام، تصویری روشن از یک فاجعه ملی است؛ فاجعه‌ای که جمهوری اسلامی با سیاست‌های فرقه‌ای، امنیتی و فاشیستی خود در شکل‌گیری آن سهمی تعیین‌کننده داشته است.

نمای کلی حملات

پراکندگی جغرافیایی حملات در این روز، همچنان گسترده اما به‌شدت متمرکز بر تهران بوده است. استان تهران با ۷۴ درصد از کل حملات، با فاصله‌ای بسیار زیاد در صدر قرار دارد. پس از آن، البرز با ۱۱ درصد و اصفهان با ۵ درصد در رتبه‌های بعدی دیده می‌شوند. خوزستان، یزد، زنجان و آذربایجان شرقی نیز در ادامه فهرست قرار دارند.

این تمرکز عظیم بر تهران، فقط یک شاخص نظامی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از فروپاشی مفهوم «امنیت شهری» در کشوری است که حاکمانش سال‌ها ثروت عمومی را خرج توسعه دستگاه‌های سرکوب، مداخله منطقه‌ای و جنگ‌طلبی ایدئولوژیک کردند، اما نتوانستند ابتدایی‌ترین امنیت را برای شهروندان خود فراهم کنند.

اهداف مورد اصابت و آسیب‌دیده

در این ۲۴ ساعت، حملات به آسیب‌دیدن ۲۹ شیء یا تأسیسات منحصربه‌فرد منجر شده است. نمونه‌هایی از اهداف ثبت‌شده شامل موارد زیر است:

۱- پایگاه شهید کبریایی ارتش در آران و بیدگل
۲- مقر گروه ۴۴ توپخانه در اصفهان
۳- مقر تیپ عاصف در میناب
۴- قرارگاه امیرالمؤمنین در اصفهان
۵- مرکز فنی وابسته به صنایع دفاعی در تهران

در کنار این اهداف، چندین تأسیسات غیرنظامی و مورد حمایت حقوق بشردوستانه نیز آسیب دیده‌اند؛ امری که بار دیگر عمق فاجعه را نشان می‌دهد.

تأسیسات تحت حمایت و اماکن غیرنظامی آسیب‌دیده

در این روز، موارد زیر در زمره مکان‌های آسیب‌دیده ثبت شده‌اند:

۱- ساختمانی در دانشگاه علم و صنعت تهران
۲- درمانگاه شهید آبسالان در میناب
۳- منبع آب ۱۰ هزار متر مکعبی در هفتگل
۴- ساختمان مسکونی ۴ طبقه در ساوجبلاغ
۵- یک دامداری در روستای شهابیه خمین

این فهرست نشان می‌دهد که دامنه آسیب‌ها صرفاً به اهداف نظامی محدود نمانده و به حوزه آموزش، درمان، آب‌رسانی، مسکن و معیشت مردم رسیده است. حمله به چنین نقاطی نه فقط از منظر انسانی، بلکه از منظر حقوق بین‌الملل بشردوستانه نیز پرسش‌های جدی ایجاد می‌کند. اما در کنار این واقعیت، نباید از نقش جمهوری اسلامی در تبدیل‌کردن کشور به یک میدان درگیری دائمی غافل شد؛ حکومتی که با نظامی‌سازی افراطی، پنهان‌کاری، سرکوب اطلاع‌رسانی و بی‌ارزش کردن جان انسان‌ها، شرایط را برای چنین فاجعه‌ای هموار کرده است.

تلفات غیرنظامیان

در ۲۴ ساعت گذشته، دست‌کم ۲۴ شهروند غیرنظامی کشته و ۸۸ تن دیگر زخمی شده‌اند. حضور ۸ کودک و ۶ زن در میان کشته‌شدگان، باز هم نشان می‌دهد که آنچه در میدان رخ می‌دهد، تنها نبرد میان نیروهای نظامی نیست، بلکه له‌شدن بدن‌های بی‌دفاع در زیر آوار جنگی است که بانیان آن در اتاق‌های قدرت نشسته‌اند.

تداوم این روند، یادآور این واقعیت تلخ است که در نظام جمهوری اسلامی، مردم نه موضوع امنیت، بلکه همواره ابزار مصرف‌شدنی ماشین ایدئولوژی و بقای سیاسی بوده‌اند. در این ساختار، جان شهروندان به‌راحتی قربانی می‌شود؛ چه در خیابان، چه در زندان، چه زیر شکنجه، و چه حالا زیر بمباران.

تلفات نظامی

در این بازه، ۴۱ نیروی نظامی کشته شده‌اند. با این حال، به‌دلیل ماهیت پنهان‌کار و امنیتی جمهوری اسلامی و محدودیت شدید دسترسی مستقل به اطلاعات، احتمال می‌رود رقم واقعی تلفات نظامی بالاتر باشد. ساختار غیرشفاف حکومت، مانند همیشه، حتی در لحظات بحران نیز ترجیح می‌دهد حقیقت را پنهان کند و مردم را در تاریکی نگه دارد.

تلفات نامشخص

در زمان انتشار این گزارش، ۷ مورد کشته و ۱۳ مورد مجروح همچنان در دسته نامشخص باقی مانده‌اند؛ یعنی هنوز روشن نشده که قربانیان غیرنظامی بوده‌اند یا نظامی. این ابهام، محصول وضعیت جنگی، اختلال در ارتباطات، محدودیت دسترسی و نیز پنهان‌کاری ساختاری حاکمیت است.

جمع‌بندی

بیست‌ونهمین روز جنگ، یکی از خونین‌ترین و سنگین‌ترین روزهای ثبت‌شده از آغاز این بحران بود. ۷۰۱ حمله، تمرکز ۷۴ درصدی بر تهران، کشته و زخمی‌شدن ده‌ها غیرنظامی، و هدف‌گرفتن گسترده اماکن شهری و مسکونی، نشان می‌دهد که کشور در میانه یک فاجعه تمام‌عیار قرار دارد.

اما این فاجعه فقط نتیجه بمب و موشک نیست. مسئولیت تاریخی و سیاسی آن بر دوش حاکمیتی است که با سیاست‌های ویرانگر، ماجراجویی منطقه‌ای، سرکوب داخلی، دشمن‌تراشی دائمی و اولویت‌دادن به بقای ایدئولوژیک خود بر جان مردم، ایران را به این پرتگاه کشانده است. جمهوری اسلامی نه‌تنها نتوانسته از مردم حفاظت کند، بلکه خود یکی از مهم‌ترین عوامل رساندن کشور به این وضعیت است.

امروز تهران و دیگر شهرهای ایران، بهای سنگین دهه‌ها دروغ، سرکوب، فساد، میلیتاریسم و جنون ایدئولوژیک را می‌پردازند. آنچه اکنون زیر آوار می‌ماند، فقط ساختمان‌ها نیست؛ بلکه امنیت، اعتماد، آینده و زندگی مردمی است که جمهوری اسلامی بار دیگر ثابت کرده برایشان هیچ ارزشی قائل نیست.