برای نهمین روز متوالی، موج اعتراضات و اعتصابات شهروندان در سراسر ایران ادامه یافت؛ موجی که علیرغم تشدید کمسابقه فضای امنیتی، استقرار گسترده نیروهای انتظامی و امنیتی، استفاده از سلاح جنگی در برخی مناطق و اعمال سرکوب عریان، نهتنها فروکش نکرده بلکه دامنه و عمق آن گسترش یافته است.
بررسی دادههای گردآوریشده و راستیآزماییشده نشان میدهد که در مجموع ۲۵۷ نقطه در ۸۸ شهر از ۲۷ استان کشور طی روزهای اخیر شاهد اعتراضات، تجمعات خیابانی، اعتصابات صنفی و تحرکات دانشجویی بودهاند. همزمان، دستگاههای امنیتی با اجرای یکی از گستردهترین موجهای بازداشت در سالهای اخیر، دستکم ۱,۲۰۳ شهروند را بازداشت کردهاند. شمار جانباختگان اعتراضات نیز تا پایان روز نهم به حداقل ۲۹ نفر رسیده است؛ آماری که با توجه به محدودیت شدید اطلاعرسانی و فشار امنیتی بر خانوادهها، میتواند افزایشی باشد.
اعتراضاتی که در روزهای نخست با مطالبات معیشتی و صنفی آغاز شد، اکنون در نهمین روز خود به مرحلهای رسیده است که شکاف عمیق میان جامعه و ساختار حاکمیت را عریانتر از همیشه نمایان میکند؛ مرحلهای که پاسخ حاکمیت به آن، نه گفتوگو و اصلاح، بلکه سرکوب گسترده، تیراندازی، بازداشت جمعی و پخش اعترافات اجباری بوده است.
زمینههای اعتراضات؛ فروپاشی معیشت و پایان توهم اصلاح
خیزش کنونی در بستری شکل گرفته که فشارهای اقتصادی به نقطه انفجار رسیده و معیشت بخشهای گستردهای از جامعه عملاً فروپاشیده است. جهشهای افسارگسیخته نرخ ارز، سقوط مداوم ارزش پول ملی، تورم لجامگسیخته و بیثباتی مزمن بازارها، میلیونها خانوار را در وضعیت ناامنی مطلق اقتصادی قرار داده است.
در آستانه آغاز اعتراضات، عبور نرخ ارز از مرزهای بیسابقه، همزمان با ریزش بازار سرمایه و خروج سرمایه، آخرین نشانههای فروپاشی اعتماد عمومی به سیاستهای اقتصادی حاکمیت را نمایان کرد. تعطیلی یا نیمهتعطیلی واحدهای صنفی، ناتوانی کسبوکارهای خرد در ادامه فعالیت و گسترش اعتصابات، نه پیامد «تحریک خارجی» بلکه نتیجه مستقیم سالها سوءمدیریت، فساد ساختاری و بیتوجهی نظاممند به معیشت شهروندان است.
اعتراضات جاری، برخاسته از یک مطالبه مقطعی نیست؛ بلکه انفجار خشم انباشتهشدهای است که در پی دههها فقر، نابرابری، سرکوب و بنبست ساختاری شکل گرفته است.
جغرافیای اعتراضات؛ از کلانشهرها تا حاشیهها
بر اساس دادههای تجمیعی، اعتراضات روز نهم در شهرهایی از جمله ایلام، اراک، همدان، آمل، لاهیجان، ملکشاهی، سمنان، شلمزار، بجنورد، بابل، یاسوج، پرند، تهران، بندر گناوه، مرودشت، نجفآباد، آباده، اسلامآباد غرب، سنندج، ساری، فارسان، سنقر و بیرجند ادامه یافت.
الگوی جغرافیایی اعتراضات نشان میدهد که این جنبش اعتراضی نه محدود به پایتخت است و نه منحصر به مراکز استانها؛ بلکه شهرهای کوچک، مناطق محروم و حاشیهای نیز بهطور فعال در آن مشارکت دارند. این گسترش افقی، نشانهای روشن از فراگیری بحران و شکست روایت رسمی حاکمیت درباره «اقلیتی اغتشاشگر» است.
شیوههای اعتراض و شعارها؛ عبور از مطالبات صرفاً معیشتی
گزارشهای میدانی نشان میدهد که اعتراضات روز نهم همچنان طیفی متنوع از مطالبات را در بر گرفته است. شعارها، فراتر از اعتراض به گرانی و فقر، مستقیماً ساختار حکمرانی، سیاستهای سرکوبگرانه، فساد و سلب آزادیهای بنیادین را هدف قرار دادهاند.
همپوشانی مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در سراسر کشور، نشان میدهد که جامعه ایران به نقطهای رسیده است که دیگر امکان تفکیک «معیشت» از «حکمرانی» وجود ندارد؛ چرا که بحران اقتصادی، خود محصول مستقیم ساختار سیاسی موجود است.
سرکوب عریان؛ تیراندازی، اعترافات اجباری و انکار مسئولیت
در روز نهم، نیروهای انتظامی–امنیتی در ادامه الگوی سرکوب، به استفاده گسترده از گاز اشکآور، گلولههای ساچمهای، سلاح جنگی و بازداشتهای خشونتآمیز متوسل شدند. ویدیوهای منتشرشده از شهرهای مختلف، صحنههایی از تیراندازی مستقیم، ضربوشتم معترضان و بازداشت شهروندان در معابر عمومی را نشان میدهد.
همزمان، رسانههای رسمی اقدام به پخش اعترافات اجباری دستکم چهار شهروند بازداشتشده در تهران، ملارد، پرند و درهشهر کردند؛ ویدیوهایی که بدون رعایت ابتداییترین اصول دادرسی عادلانه و در شرایط نامعلوم ضبط شدهاند. این رویه، نه یک اقدام استثنایی، بلکه بخشی از سیاست تثبیتشده سرکوب و ارعاب است.
در موارد متعدد، روایتهای رسمی مقامات درباره نحوه جانباختن معترضان با شهادتهای میدانی و گزارشهای غیررسمی در تضاد آشکار قرار دارد؛ تضادی که بر مسئولیت مستقیم نیروهای امنیتی در مرگ شهروندان سایه میافکند.
جانباختگان و مصدومان؛ افزایش قربانیان تیراندازی
بر اساس اطلاعات تأییدشده، شمار جانباختگان اعتراضات نُهروزه به حداقل ۲۹ نفر رسیده است. از این میان، دو نفر وابسته به نیروهای امنیتی–انتظامی بودهاند. همچنین تاکنون ۶۴ مورد مصدومیت شهروندان معترض ثبت شده که عمدتاً ناشی از اصابت گلولههای ساچمهای و پلاستیکی است.
در ۲۴ ساعت گذشته، مرگ رضا مرادی عبدالوند، سجاد بابایی، محمد قاسم روستا، منصور مختاری، عرفان بزرگی، وهاب قاعدی و مصطفی فلاحی در جریان اعتراضات شهرهای مختلف محرز شده است. همچنین گزارشهایی از استفاده از تیر جنگی در ملکشاهی منتشر شده که به زخمی شدن دستکم ۱۲ نفر و جانباختن سه شهروند انجامیده است.
در مقابل، رسانههای نزدیک به نهادهای امنیتی با برجستهسازی آمار مصدومیت نیروهای نظامی–انتظامی، تلاش کردهاند روایت قربانی و مهاجم را معکوس جلوه دهند؛ روایتی که مسئولیت مستقیم حکومت در بهکارگیری خشونت مرگبار علیه شهروندان را پنهان میکند.
کنترل ارتباطات؛ خاموشی نامرئی اینترنت
در کنار سرکوب خیابانی، اعمال محدودیتهای هدفمند اینترنتی به یکی از ابزارهای اصلی مهار اعتراضات تبدیل شده است. برخلاف قطع کامل، سیاست حاکم بر ایجاد اختلالهای موضعی، تدریجی و ناپایدار متمرکز بوده است؛ رویکردی که اتصال را ظاهراً حفظ میکند اما عملاً توان ارتباط، هماهنگی و اطلاعرسانی را از شهروندان میگیرد.
این اختلالها، بهویژه در مناطق محل تجمعات اعتراضی، با شدت بیشتری اعمال شده و با مسدودسازی ابزارهای دور زدن فیلترینگ، شبکهای ناکارآمد و فرسوده برای کاربران ایجاد کرده است؛ شبکهای که «وصل» است، اما کار نمیکند.
بازداشتها؛ موج گسترده و بیسابقه سرکوب انسانی
طی ۹ روز گذشته، دستکم ۱,۲۰۳ شهروند بازداشت شدهاند؛ آماری که احتمالاً تنها بخشی از واقعیت را بازتاب میدهد. در میان بازداشتشدگان، شمار قابل توجهی دانشجو، نوجوان زیر ۱۸ سال، استاد دانشگاه و فعال مدنی دیده میشود.
بازداشتهای جمعی، انتقال به بازداشتگاههای نامعلوم، بیخبری خانوادهها از وضعیت عزیزانشان و فشار برای اخذ اعترافات اجباری، تصویری روشن از یک سرکوب سیستماتیک و برنامهریزیشده ارائه میدهد.
واکنشها؛ انکار بحران و تشدید تهدید
در حالی که واکنشهای بینالمللی نسبت به سرکوب اعتراضات افزایش یافته، مقامات داخلی همچنان بر روایت امنیتی و تهدیدمحور پافشاری میکنند. برچسب «اغتشاشگر»، تهدید به برخورد قاطع و اعلام پایان «مماشات»، جای هرگونه پاسخگویی، اصلاح یا گفتوگوی واقعی را گرفته است.
در مقابل، بیانیههای صادرشده از سوی نهادهای مدنی، صنفی و چهرههای فرهنگی و هنری، بر حق اعتراض، کرامت انسانی و ضرورت شنیدهشدن صدای مردم تأکید دارد؛ شکافی که هر روز عمیقتر میشود.
جمعبندی نهایی روز نهم
اعتراضاتی که از بازار تهران آغاز شد، در نهمین روز خود به یک بحران ملی تمامعیار بدل شده است. پاسخ حاکمیت به این بحران، نه اصلاح ساختاری، بلکه سرکوب فزاینده، بازداشت گسترده، تیراندازی و جنگ روایتها بوده است.
تداوم اعتراضات، علیرغم هزینههای سنگین انسانی، نشان میدهد که جامعه ایران از مرحله هشدار عبور کرده و وارد فاز رویارویی مستقیم با ساختاری شده است که دیگر قادر یا مایل به پاسخگویی به مطالبات حداقلی شهروندان نیست.
